X
تبلیغات
رایتل

همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم

پنج‌شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1389

1-      ماه گذشته بود که پس از پایان روز کاری و بستن حساب ها و صندوق ، جلسه ای با حضور همکاران و مسئولین شعبه برگزار شد. رئیس شعبه از ما خواست تا ایرادات و اشکالات وی را به وی بگوییم. هدف از تشکیل جلسه هم گویا همین مساله بود. تنها کسی بودم که از میان جمع صحبت کردم...

*         *          *

دو هفته تمام اذیت شدم. رئیس مرتب مرا زیر نظر گرفته بود و دنبال کوچکترین اشتباه از سوی من بود تا در میان جمع آن را به من گوشزد کند.



حالا متوجه شدم چرا همکارانم به جای انتقاد تنها تشکر کردند.

 

2-      ساعت ۱۲ظهر  ;پورتال رو باز می کنیم و شاهد اطلاعیه ای مبنی بر تغییر ساعت کاری امروز و افزایش آن به خاطر واریز یارانه ها هستیم. یاد قراری می افتم که هفته گذشته برای امروز تنظیم کرده بودم...

 

3-      قطعی های پی در پی سیستم طی هفته گذشته باعث شد تا مورد لطف و عنایت مشتریان محترم!! قرار بگیریم.

 

 مسئولین محترم شعبه - رئیس و معاون - برای فرار از نگاه های غضب آلود و تند مشتریان به آشپزخانه پناه می برند و ما رو با مردم مهربان و صبور !! تنها می گذارند.


 

4-      مشتری با شتاب به سمت کانتر من آمد. برایم توضیح داد قصد داشته تا با کارت پاسارگاد خریدی را انجام بدهد، اما با وجود اعلام تراکنش ناموفق مبلغ از حساب وی کسر گردیده است. خیلی عجله داشت. با اتمام هر جمله چهره اش برافروخته تر میشد. برایش توضیح دادم مشکل از شبکه شتاب بوده و باید ۴۸ ساعت صبر کنند و در صورتی که مبلغ به حساب برنگشت طی مراجعه مجدد فرم مغایرت رو تکمیل کنند...

 

شانس آوردم که خیلی زود به عقب پریدم ، والا معلوم نبود جای چند تا انگشت روی صورتم می موند...