مشتری ذات بانک است ؟!!

پنج‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1390

1-       از در که وارد شد مستقیماً سراغ مسئول دسته چک را گرفت.

قبل از اتمام کار دو نفر مشتری که مقابل باجه بودند جلو رفت و با لحنی طلبکارانه سراغ دسته چکی را می گیرد.

کارمند : بله ، این دسته چک آماده شده.

مشتری : بده ببرم.

کارمند : یه لحظه اجازه بدین من کار آقایون رو انجام بدم، چشم.

مشتری : ببین، من نه اعصاب دارم ، نه حوصله جر و بحث. زود باش.

با توجه به شعار بانک و آموزش هایی در رابطه با مشتری مداری، از آقایونی که مقابل باجه بودند عذرخواهی می کند و دسته چک مشتری رو از میان دسته چک های صادره پیدا کرد.

کارمند : ببخشید ، میشه کارت شناسایی تون رو بدین.

مشتری : نه ، نمیشه. زود باش بده برم.

کارمند : شما آقای ... هستید.

مشتری: نه ، من پسرخالشم.

کارمند : معرفی نامه دارین؟

مشتری: دیگه داری اعصابم رو به هم می ریزی. من و اون نداریم. خودش در جریانه.

خلاصه ، بعد از کلی جر و بحث و گفتن ناسزا شعبه رو ترک می کند. تنها کاری که میشد کرد سکوت بود و تعجب ، در عین عصبانیت ...

2-       بدون آنکه شماره ای از فراخوان بگیره ، مستقیماً جلوی یکی از باجه ها رفت.

مشتری : می خوام مانده حساب شماره ... رو به من بگین.

کارمند : حساب به نام خود شماست؟

مشتری : نه ، حساب پسرمه.

کارمند : شرمنده ، بفرمائین خود ایشون تشریف بیارن.

مشتری : یعنی چی! انگار نمی فهمی. من پدرشم. اینجا هم حساب دارم.  هر کاری میگم باید انجام بدین...

چند دقیقه ای گفتگوی یک طرفه ایشان بدون آنکه کلمه ای از کارمند مربوطه بشنود ادامه پیدا می کند و در نهایت بعد از گفتن بد و بیراه به بانک و همکاران ، شعبه را ترک کرد.